![]()
رفتی و دگر یاد تو پیگـــــــــــــــــــــیرم کرد
دلبستگی عشــــــــــــــــــــق به زنجیرم کرد
روی تو به (خنجان) و (بدخشــــــان) پویم
این هجر بلـند قله پامــــــــــــــــــــــیرم کرد
لب بوســـــــــــــــــــــه زند دلبر من نام ترا
اندر دهنم یاد تو انجـــــــــــــــــــــــیرم کرد
چشــــــــــــــــــــمان تو شد کعبه ایمان دلم
عشقت چـــــــــــــــقدر عاری ز آژیرم* کرد
در شـــــــــــــــــور جوانی به ستوه آمده ام
ای گم شــده ام وسوســــــــــه ها پیرم کرد
1 سنبله 1388
کابل
* آژیر: پرهیز
رمضان ماه همنوع دوستی و ماه تقرب به خدای عزوجل است. واپسین روز این ماه به عنوان میعاد پاداش نیکویی های مومن بنام عید ارجگزاری میشود. رمضان ماه الهی که در آن یکی از مقدس ترین ارکان دینی (روزه) بالای مسلمان فرض گردیده و پایان این ماه؛ روز عید همانا روز سپاس، روز همدلی و روز تداوم تعهد با فرمانروای با عظمت و مقتدر میباشد.
روح مومن در این ماه از سیاهی و نفرت شستشو شده و اینک آیینه دار جلوهء نور و محبت است. پس چه زیباست که در آستانه و میان این روز برای انسان همباورت سلام بفرستی و یک ماهه تعبد و تجدید تعهد همیشگی اش را برایش مبارک بخوانی!
بنا برهمین احساس؛ عید سعید فطر را به کل مسلمانان، هموطنان و دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض میدارم.
با توجه به این نکته که انتخابات؛ شیوه تدوین شدهء سرنوشت سازی و روند روشن مردم سالاری است اما به شرط اینکه درست و دقیق تعریف شود و شفاف، شایسته، عادلانه و غیروابسته راه اندازی شود که در افغانستانِ زیر سلطهء سه کلاهان!!! قطعا ناممکن است.
به هر حال بیاد داریم روزهای بی سرود و بی سرنوشتی را که حسرت نداشتن پرچم، سرود ملی، انتخابات، رییس جمهور و جشن آزادی اشک چشمان ما بود... و ما بودیم و دستان بی سرنوشتی که این اشکها را نمی گذاشتند خاک شود و همین اشکها بود و آبیاری گلدان آرزوی های فردای ما... امروز سوی صندوقهای رای میرویم، یک چشم گریان سوی گلدان شکسته و یک چشم خندان برای سوختن حسرت روزهای تلخ و بی سرنوشت مان!
انتخاب کردیم اما بی آنکه انگشت شهادت مان سیاه شود! رای سفید و سفید به عنوان یک شهروند معترض! رای که تمامی حقوق بشری مارا پاسداری کند و برای سرنوشت بیگانهء ما پانوشت بگذارد. پنجشنبه ۲۹ اسد ۱۳۸۸...
آنچه در اینجا میخوانید بیشتر از چشم انداز مردم سرچشمه گرفته و الزاماْ دیدگاه قطعی گندمزار نیست.
۲۸ اسد۱۳۸۸/كابل
دکتور یاســــر وحید
انتخابات درمان درد هاي ديرينه ات نيست؛ سرزمين من!
فردا پنجشنبه ۲۹ اسد ۱۳۸۸ دومين انتخابات رياست جمهوري افغانستان برگزار ميشود. اين دور ناهمگوني هاي بسياري با انتخابات اول دارد.
مردم افغانستان با سهم گيري شان در نخستين دور انتخابات رياست جمهوري مشاركت ملي را تمثيل و روند سياسي تازه ي را تجربه كردند. سايه آرامش و امنيت، خوشباوري از وعده هاي چربي كه نميدانستند دروغين و فريب محض است، شعورسياسي نيم بند كه درك نميشد "قرارداد بن" سرنوشت افغانستان را در خريطه استعمار سرپيچ كرده و گره زده است و عدم تاثير موجوديت نيروهاي نظامي خارجي سبب عمده سهم گيري چشمگير مردم در انتخابات اول بود.
مردم بيرنگ و نيرنگ پاي صندوقهاي راي رفتند و با وجوديكه رنگ بازي از رنگ نشان انگشت گرفته تا اعلام نتيجه بعدا برايشان آشكار شد؛ بازهم به يك فرداي روشن خوشبين و اميدوار بودند.
ولي پنج سال بعد از آنروز مردم از اتوبس آرزو هاي بيشمار شان در يك جاده خاكستري پياده گشته اند كه از آغاز تا پايانش جز تاريكي و وحشت چيز ديگري نمي بينند.
زعامت هشت سال گذشته بجاي اينكه كشور را از گرو معامله جهاني رها كند دوباره با تكرار سياست هاي ناكام وننگين گذشته ها!!! درگير چنگال سياه وسرخ آدم خواران دنيا ساخته است. هرگز براي ترويج دولت- ملت شدن توجه صورت نگرفت، اضافه برآن با انتصاب هاي سليقه ايي و مصلحتي بنياد دولت شدن را نيز شكننده و لرزان كرد.
پنج سال بعد از انتخابات اول؛ امنيت كه ما مثل آب و اكسيجن محتاجش بوديم گردآلود است، اقتصاد كه ضربان قلب ماست و شريانهاي تشنهء مارا جان ميبخشد؛ اسير مافياي بازار آزاد شد. عدالت و انصاف كه چشم اميد مردم است با ضربه يك مشت پول كور ميگردد.
مديريت سالم و ساماندهنده كه به مثابه دست و پاي نظام پنداشته ميشود و جامعه را به حركت و پيشروي وا ميدارد در گرو بي بند و بار ترينان قرار دارد. از وزير تا والي و فرمانده پوليس بيسواد و بي كفايت و فقط بايد سرقلفي دار كمپاين كرزي باشد وبس.
فرهنگ و انديشه براي ملت هاي برخاسته از آوار جنگ و بحران از با اهميت ترين سازه هاي انكشاف و بازسازي اجتماعي شمرده ميشود ولي مثل دوره هاي استبدادي محدود و منزوي باقي ماند. آزادي بيان كه در جامعه مردم سالار به مثابه زبان گوياي مردم است به باد ديگ بخار تشبيه شد. رسانه ها كه مي بايست براي تقويت فرهنگ و ارزشهاي ملي فعاليت ميكردند جز ترويج ابتذال و انحراف مردم چيزي براي انتشار نداشتند.
در كنار پخته سازي چند شاهراه!!! خصوصي سازي سرمايه هاي ملي، دروغ گفتن، دزدي كردن، قاچاقبري و آدم ربايي و معامله گري از كارنامه هاي برجسته حكومت انتخابي اول به شمار ميروند.
و مردم اما؛ وجدانهاي بيداري كه B-52 نصيب شان، گوانتانامو و بگرام خانهء غريب شان شد. مردم؛ اما دستان توانمندي كه DDR شدند تا اسير باشند و دست نگر و گدا بمانند. مردم؛ هنگاميكه كوچك ترين بيماري عايد حال شان شود بايد در پاكستان و هندوستان تداوي شوند الا بايد بميرند و در گورستان... مردم؛ وقتي از مكتب و مدرسه و دانشگاه فارغ گردند با وجود سپري نمودن امتحان PRR كاذب بايد رشوه بپردازند تا استخدام شوند الا بايد مزدور ايراني ها باشند. مردم وقتي صداي آزادي و حق خواهي را فرياد كنند بايد به رگبار و گلوله بسته شوند.
حالا با این همه نارسایی ها و ناروایی ها در دومین انتخابات مردم چی تصمیم دارند؟
مردم با تمامیت جسارت و به سادگی اظهار میکنند که هرکسی برنامه های خارجی ها به ویژه امریکایی ها را قبول کند و از جانب آنها مورد تایید باشد رییس جمهور است. به کمیسیون انتخابات به قدر گیاهی اعتماد ندارند و به وعده ها و برنامه های نامزد ها باور نمی کنند چی اینها از آزمون ملی ناکام بدر آمده اند. برداشت عمومی همین است ولی تصمیم و طرزالعمل مردم ناهمگون. شاید سهم گیری گسترده و وسیع مردم را در انتخابات شاهد باشیم اما درک و دریافت و تصور شان همانست که اظهار میکنند.
به هر حال چی فکر میکنید؟ آيا فردا روزي خواهد بود كه افغانستان و مردمش از اين همه مصيبت و دردي كه نه هشت سال بلكه سالهاست دچار شان است؛ نجات پيدا كنند؟
اين همان پرسشي است كه فردا پاسخ مي يابد. آری...! یا نی...!
اما امروز پيش از اين پاسخ؛ شمار زياد مردم از آينده ي روشن و فرداي آفتابي نگران اند و حس ميكنند كه انتخابات برايشان صلح، وحدت ملي، نجات، تغيير و اميد، آغاز نو، قانونيت و عدالت به ارمغان نياورده و درمان دردهاي ديرينهء افغانستان نمي باشد.
لحظـه ها بي نور و زندان مي شود
آفــــــــــــــــتاب تيره تابان مي شود
روز ها آهنگ بيــــــــــــــــــــداري ما
شب شرنگ لطف شيطان مي شود
بي چراغ و جاده و ديو ســـــــــــــيه
بر دلم دلهره دربان مي شـــــــــــود
تا تعارف مي شـــــــــــود از نورصبـح
اخـــــــــتران محتاج مهمان مي شود
حکمت ســـــــــــردي هجرت را ببين
کز جدايي ســـينه سوزان مي شود
تابستان ۱۳۸۵ / کابل
مردانگی عطر صدا های هندوکش
آزادگی است هویت والای هندوکش
از فصل سرد و باغ و بهارش بدیده ها
دارد نمای ویژه تماشای هندوکش
سبزینه است بستر مهتاب در برش
خورشید آبیار قد و پای هندوکش
انگور های قندکش از تاک جنت است
فردوس نقد در بر دنیای هندوکش
هر چند خشم و خنجر و تیغش بسی زدند
امید بسته ام به فردای هندوکش
۲۹ اسد ۱۳۸۵
سالنگ شمالی
عابر خســـــــــــــته زباروت، ز راه مي آيد
مردي از ملک من از شــــــهر تباه مي آيد
بقچه ســــنگين و پر از بار غم و درد نفاق
بهر اعـــــــــــــدام به صد دار نگاه مي آيد
بر سرکوچـــــهء غربت چســـــان دم گيرد
دسـت خالي و پر از حســـــرت آه مي آيد
بهر اين عابر آواره ســـــــــــــخاوت را بين
که شب و روز سـياه پشت سياه مي آيد
1385/2/8
شهر کابل
به پیشواز بهار ۱۳۸۸ خورشیدی

شـــعر من ای درد بی درمان من
اشک احساسا ت من از جان من
زیور معـــــــــنای من اندر یقین
مصــــــــــحف پاکیزهء قرآن من
پنــج گنــــج و کودکی در یاد من
خوشـــگواری حافظ *دیوان من
چتر جنت بود بهرم هر نفــــــس
چیــــــلهء انگور از پروان* من
یاد اســـــــــــتالف* كبابم ميکند
لذت دوشـــــاب و تاکســـتان من
توشـــــــــهِ راه سفر دارم به دل
زآن حکیم خفته در (یمـگان) من
قصهء فرهنگ ما شـــهنامه است
هر ثبـــوت هــــــــویتِ تابان من
روح عاصی* تا ابد خوشـنود باد
او نوشـت اندیشــــه ء پنهان من
دسـت های پر زمهر آن سپاس*
رشـــته میسازد گهر از جان من
باز خوانی ســـوره های عاشقی
در کتاب روشن چشـــــــمان من
۱۳جنوری ۲۰۰۹
پشاور
*حافظ شیرازی
*استالف نام محلی در شمال کابل
*پروان نام ولایتی (آستان) در افغانستان
*قهار عاصی شاعر فقید افغانستانی
*منیر سپاس شاعر و نویسنده
در پانزدهمین روز بمباران اسراییل سفاک بر غزه٬ یکهزار سنگ گور فلسطینی؛ صفحهء هزارمِ جنایت اسراییل را ثبت تاریخ کرد. تا... اگر وجدان بیداری در نسل آدم پیدا شود؛ ثبوت ادعای"قوم برتر" را دریابد و بداند که "هلوکاست" چه معنا دارد؟
"چو عضوی به درد آورد روزگار نماند دیگر عضو ها را قرار"
انسان دوستی از آموزه های عالی و نیکوی اسلامست. این امر برای مسلمانها که همه با هم برادرند؛ فرمانی ویژه است.
ما دردمندیم و دردٍ درمندان را واضحتر از دیگران حس می کنیم. گفته اند: سوختن را زمینی احساس می کند که زیر آتش است. درد را دردمند احساس میکند. ملت افغانستان رنج دیده است و از رنج جمعیت فلسطین خوب میداند. به پاس همین احساس؛ "خمپاره و ماهیچه" (دو چیزی که پیوند پایدار با روزگار فلسطین دارد) را به ملت سلحشور فلسطین؛ اهدا میکنم.
خمپاره و ماهیچه
تاکی تو پر از غصه و محزونی فلســـطین؟
از بارش خمپاره چه گلگلونی فلســــطین
حماسه ات از نسل حســـین است بدانم
قربانی صد مکری و مظنونی فلســــطین
روز و شب تو صید ســـگان رهء موســـی
دارندهء صید شیون وشبخونی فلسـطین
نارنج تو بردند به نارنجــــــــــک و مرمی
در زخم مگر جنگل زیتــــــــونی فلسطین
پشاور
۲۴ جدی ۱۳۸۷
در عزایت دیدگانم اشــــــــــک تر انداختند
غصه های دل فزودند و تبســـــــم باختند
یاد های ناز تو, چون نغمه های آبشــــــار
در ترنگ بزم خلوت قصـــــــه ها پرداختند
تا بســـوزد در غریبی قصر ارمان های من
در غمســــــتان وطن تعمیر دیگر ساختند
رشته عشق وطن را کنده کردن کی توان
لشــــــکر غم ها زهر سو بر سرما تاختند
تلخی غربت غزل های مرا شـــــیرین کند
قافــــــــــیه با واژه های درد ها پرداخـتند
ای درخت ارغـــــوان نیلوفرت بودم ولی
بازوانت قدر آغوش مرا نشــــــــــــناختند*
پشاور
۱۳/۱۲/۲۰۰۸
![]()
*بیت آخر از ژاله نظیری است

